محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1572
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يافتى . » ابو بكر گفت : « چنين مىپندارى ؟ » گفت : « آرى » گفت : « من كار شما را به كسى سپردم كه به نظرم از همه بهتر بود ، هر - كدامتان باد در بينى كرديد و مىخواستيد خلافت را داشته باشيد كه اقبال دنيا را ديدهايد ، اما اقبال دنيا پس از اين است وقتى كه پرده هاى حرير و مخده هاى ديبا داشته باشيد و از خفتن بر پارچهء پشم آذرى چنان ناراحت شويد كه گويى بر خار خفتهايد به خدا اگر يكى از شما را بيارند و بىگناه گردنش را بزنند بهتر از آنست كه در كار دنيا فرو رود . فردا شما نخستين ضلالتگران مردميد و آنها را از راه درست به راست و چپ مىبريد كه راهبر طريق يا به راه درست مىرود يا سوى خطر » عبد الرحمان گويد : به دو گفتم : « خدايت رحمت كند آرام باش كه بيماريت باز نگردد ، مردم در بارهء تو دو گونهاند ، يكى با راى تو موافق است و يكى كه مخالف است از تو و رفيقت چنان كه مىخواهى اطاعت مىكند ، تو پيوسته صالح و مصلح بوده اى و از آنچه شده تأسف ندارى » ابو بكر رضى الله عنه گفت : « آرى از آنچه شده تاسف ندارم مگر سه كار كه كردهام و خوش بود كه نكرده بودم و سه كار كه نكردم و خوش بود كه كرده بودم و سه چيز بود كه اى كاش از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم پرسيده بودم . « آن سه كار كه دوست دارم نكرده بودم : اى كاش خانهء فاطمه را اگر هم به قصد جنگ بسته بودند نگشوده بودم . اى كاش فجاه سلمى را زنده در آتش نسوزانيده بودم ، يا كشته بودم يا آزاد كرده بودم . اى كاش به روز سقيفهء بنى ساعده كار خلافت را به گردن يكى از دو مرد ، يعنى عمر و ابو عبيده انداخته بودم كه يكيشان امير شده بود و من وزير شده بودم . « اما آن سه كار كه نكردم : اى كاش وقتى اشعث را كه اسير بود پيش من